گاهي بعضي حکايات است که انگار بايستي که آنها را از اول اولش گفت. يکي از آن همه، مثلا همين داستان «آقاي چوخ بخت يوخ» به روايت «طيفور بطائي» از انتشارات «انديشه» در شهر گوتنبرگ سوئد. ماجراهاي «آقاي چوخ بخت يوخ» شرح گمشدگي، استحاله يافتن و بحران هويت خانوادهاي است که از ايران اسلامي شده به پناهندگي به اروپا ميآيند. روايتي گرچه به طنز، ولي سخت تلخ و گزنده که چه بسا به نوعي حديث نفس بعضي از ما و يا شايد کساني از دور و بريهاي ما هم ميتواند باشد.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۸۵ ساعت 6:30 توسط وحيد رنجبر كهن
|